تبليغاتX
***سلام دوستان گرامی قدم رنجه فرمودین تشریف آوردین*** دوست


 

 دوست
هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 

 
  بسم الله .. افتادیم تو جامعه

یعنی چی؟ یعنی اینکه سربازی تموم شد....!

آحیش....

تازه اول سختیاست .  یه بی کر بی پول که هیچ پارتی هم ندره .


  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 دوست نه خیلی جدید

 
 یکی از دوستای  گل ما، آقا رضا رو عرض میکنم؛ وبلاگشو افتتاح کرده

حتما یه سر  بزنین پشیمون نمیشین

shafakadeh
  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 

 
 خسته شديم اينقدر خدمت كرديم. لامسب ديده نميكشه

خسته شدم بابا...

آقايون خانوما ، هر پيشنهادي دارين كه بتونه كمك كنه من اين دو ماه عذاب آور رو بگذرونم رو با آغوش باز مي پذيرم


  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 

 
 آقا ما يه وبسايت افتتاح كرديم با كلنگ طلا < بريد حالشو ببريد....!

http://www.hamerang.webs.com

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 بیاموز

 
 پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد.

-------------------------------------------------------------

مرد جواني از سقراط رمز موفقيت را پرسيد. سقراط به مرد جوان گفت كه همراه او به كنار رودخانه بيايد. وقتي به رودخانه رسيدند هر دو وارد آب شدند به حدي كه آب تا زير گردنشان رسيد. در اين لحظه سقراط سر مرد را گرفته و به زير آب برد. مرد تلاش مي كرد تا خود را رها كند اما سقراط قوي تر بود و او را تا زماني كه رنگ صورتش كبود شد محكم نگاه داشت. سقراط جوان را از آب خارج كرد و اولين كاري كه مرد جوان انجام داد كشيدن يك نفس عميق بود.

سقراط از او پرسيد: «در زير آب تنها چيزي كه مي خواستي چه بود؟»

مرد جواب داد: «هوا.»

سقراط گفت: «اين رمز موفقيت است! اگر همانطور كه هوا را مي خواستي در جستجوي موفقيت هم باشي بدستش خواهي آورد. رمز ديگري وجود ندارد

-----------------------------------------------

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟ لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 

 
  عرض به خضور گرامی شما که سربازی با تمام سختیاش یهمزه دیگه داره مخصوصا که فرماندت یه کچل باشه که هر وقت نگاش کنی کرکر بخندی

این فرمانده ی گل  جناب سروان صفرخانی هستش که یه دسته کم داره

بنده هم خونشو حلال کردم باقیش با خودتون


  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 FERI RETURN

 
 آقا ما بعد از سالها دوري از عرصه الكترونيك تونستيم شاخ آقا غوله رو بشكنيمو ...

علي ايحال فعلا تو خدمت مقدس سربازي داريم مثلا مرد ميشيم به قول رفقا...

تا ببينيم چي به سرمون مياد بعدها

ببخشيد ، مرخصي ساعتيم رو به اتمامه

فعلا خدا حافظ تا كامنت بعدي

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 

 
 

 

 

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 درد دل

 
 سلام ای مهربان پروردگار پاک و بی همتا

خدایا جز تو آیا مهربانی هست

گرچه پیمانم را با تو بشکستم

نمی شد باورم اما

چه زیبا باز من را سوی خود خواندی

عزیزا، من گمان کردم که دیگر راه برگشتی برایم نیست

خداوندا ! مرا البته می بخشی

گمان کردم به جرم غفلت از تو

مرا راندی و در را پشت سر بستی

حبیبا باورش سخت است

اما تو مرا اینک برای آشتی خواندی !!؟

به پاس آشتی با تو هم اکنون

من خدایا عهد می بندم از این پس بی شکایت دوست خواهم داشت

بی توقع مهر می ورزم

خدایا سینه ام را رحمت پاک گشایش مرحمت فرما

به لب هایم تبسم را به چشمم نور پاکت را

به قلبم مهرورزی را

 خداوندا بلندای دعایت را عطایم کن

تو معشوق همه عالم از این پس عاشقی را پیشه ام فرما

خدایا راستش من آدمیزادم...

 

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز 
 

 

 
 دستهایم بوی گل میداد ‌، مرا به جرم محکوم کردند ، اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته ام

«چگوارا»

  + نوشته شده در  ساعت   توسط فرامرز